+ با شما هستیم بعد از سه ماه! 
   البته خب بخوام بنویسم هم خیلی سخیف می‌شه و خب دون شان منه :|

+ قابل عرض اینکه دیشب رفتیم آتلیه عکس انتخاب کردیم. خیلی خوب بود، مخصوصا اون قسمتش که به خانومه گفتم کمر منو باریک کن اینجا D: و حدودا یه 5 کیلویی کم شد یهو D:
   نمی‌‌دونم کی به این آتلیه‌ها گفته بینی هرچی باریک‌ بهتر. سر یه عکسی دیگه صدام دراومد انقدر که باریک و غیرعادی بود. 

+ جا داره به مدعوین آینده هم یادآوری کنم که لطفا همتون یجا پاشین برین با عروس عکس بگیرین. درست هم بگیرین. مثل جوک جهنم شده! همه هستن، یه خاله نیست. یه خاله هست بقیه کج و کولن. همه صاف و صوفن ولی دامادم هست و باز حجاب دارن.
   یه چیز دیگه. وقتی یکی مقید به حجابه چه کاریه نامحرم ها بیان عکس بگیرن باهاش؟ خب خوبه تو آلبوم عروس هی شکل کله قنده؟ :|

+ فیلمبرداری ما از تو خونه شروع شد. این واسه منی که قرار بود تو ماشین کله قند باشم خیلی خوب بود.

+ موفق شدم سبک جدیدی از رقص به نام رقص معلولان رو پایه‌گزاری کنم :|

+ لازم نیست به عروس متذکر شیم که بد شده بوده. به هرحال چیزی که گذشته،گذشته. مهربون باشیم :) 

 

پ.ن: حالا نه که بد شده بوده باشم. بعضیا میگن عالی بودی. بعضیا م می‌گن نه.

پ.ن: و مهم‌ترین سوال این فصل از زندگی: نهار چی بپزم؟ :|

+ نوشته شده در دوشنبه 10 آذر1393ساعت 6:58 توسط مریم |

 

+ عروسی اونقدر هم چیز ترسناکی نیست؛ تا وقتی به مبحث کندن ناخون و درآوردن پنس‌ها نرسه!

+ نوشته شده در دوشنبه 10 شهریور1393ساعت 19:16 توسط مریم |


من برهان دیگری از خدا‌شناسی را یافته‌ام.
اسمش خط لبخند توست.

+ نوشته شده در شنبه 25 مرداد1393ساعت 14:25 توسط مریم |

+ دقیقا 20 روز تا عروسیمون مونده.
   خونه حاضر نیست هنوز؛ خوشبینانه بخوام فکر کنم یه هفته دیگه می‌شه توش وسیله چید. جهیزیه کامله به جز وسایل تزئینی.

  یه شمعدون پسندیدم بالاخره که می‌گن دو هفته دیگه حاضر می‌شه :| می‌ترسم بدقولی کنن.
  عصر میریم کارت سفارش بدیم. کارتمون خوشکله ولی متن‌ها چرا انقدر بیخوده؟ 

  از مزون جهت پرو لباس عروس خبری نیست :| دیشب زنگ زدم میگه چه عجله‌ای داری.
  داماد در ماه رمضان به شدت لاغر شده و منتظریم به روزهای اوجش برگرده و بریم کت و شلوار بخریم. 
  همچنین داماد زیر بار آرایشگاه مردانه نمی‌رود. یعنی می‌رود ولی به سختی. 

  غر دیگه‌ای هم ندارم بزنم D: 
  

  با تشکر از متانت شما ;)

پ.ن: پشیزی هم رقص بلد نیستم راستی :|

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 16 مرداد1393ساعت 13:48 توسط مریم |

 

+ نمی‌دونم عشق تا کجا جا داره؛ ولی من هم‌چنان دلم ‌می‌خواد تو قنوت نمازام بگم: " رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا "

 

+ نوشته شده در یکشنبه 22 تیر1393ساعت 13:49 توسط مریم |

مطالب قدیمی‌تر