سلام :)

حرف ندارم بزنم که :) 
افطار تنهام نشستم پای اینترنت
نوشته‌های امام زمانی‌م رو بردم یه وبلاگ دیگه. یعنی کم کم دارم می‌برم.

زندگی خوبه الحمدلله. 
باز هم می‌گم. ازدواج کنید. ازدواج خوب، خوب است :)

+ نوشته شده در دوشنبه ۲۲ تیر۱۳۹۴ساعت 18:58 توسط مریم |

نایب فرستادن به منظور زیارت از سوی امام زمان (ع) از وظایف مستحب مومنان است. رجحان این عمل بدین علت است که یاری نمودن نیکی، مودت نسبت به خاندان پیغمیر (ص) و صِلِه امام (ع) است.
برای استحباب آن به تمام آنچه در حج و طواف و نایب گرفتن دیگری که حج و طواف نماید گذشت؛ می‌توان استدلال کرد و استناد جست.

منبع:
مکیال المکارم ج 2 ص 267

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۶ اردیبهشت۱۳۹۴ساعت 6:4 توسط مریم |

آنچه بر استحباب طواف کردن از سوی امام زنده به طور خاص دلالت دارد روایتی است که شیخ کلینی در کافی به سند خود از موسی بن القاسم آورده که گفت: به حضرت امام جواد (ع) عرض کردم:
می‌خواستم از سوی شما و پدر شما طواف کنم، به من گفته شد: به نیابت از اوصیا طواف کردن درست نیست. آن حضرت (ع) به من فرمود: بلکه هر قدر که توانستی طواف کن که آن جایز است.

پس بعد از سه سال به آن حضرت عرضه داشتم: پیش از این از شما اجازه خواستم که از سوی شما و پدر شما طواف کنم به من اجازه فرمودید، پس آنچه خدا خواسته بود از شما و پدرتان طواف کردم سپس چیزی بر دلم گذشت و به آن عمل کردم.
فرمود: آن چه بود؟ 
عرض کردم: روزی از طرف رسول خدا (ص) طواف نمودم، آن حضرت (ع) سه مرتبه گفت: درود خدا بر رسول خدا (ص). عرض کردم: روز دوم از طرف امیرالمومنین (ع) و روز سوم از طرف امام حسن (ع) و روز چهارم از طرف امام حسین (ع) و روز پنجم از طرف علی بن الحسین (ع) و روز ششم از طرف ابو جعفر محمد بن علی (ع) و روز هفتم از طرف جعفر بن محمد (ع) و روز هشتم از طرف امام موسی (ع) و روز نهم از طرف پدرت امام علی الرضا (ع) و روز دهم از طرف شما ای آقای من طواف کردم و اینان هستند کسانی که به ولایتشان خداوند را دینداری می کنم 
فرمود: بنابراین به خدا سوگند خدای را دینداری می کنی به دینی که جز آن را از بندگان نمی پذیرد. 
عرض کردم: و بسا که از طرف مادرت فاطمه (س) طواف کردم و گاهی طواف ننمودم فرمود: این طواف را بسیار کن که ان شاالله بهترین عملی است که تو انجام داده ای.

منابع:
فروع کافی 4/314
مکیال المکارم ج2ص264

+ نوشته شده در سه شنبه ۱۵ اردیبهشت۱۳۹۴ساعت 6:45 توسط مریم |

حج رفتن به نیابت از آن حضرت و فرستادن نایب که از طرف آن جناب حج کند؛ بین شیعیان در روزگار قدیم متداول و مرسوم بوده است. بر خوبی و رجحان این عمل اضافه بر این که صله و نیکی و مودت از طرف مومن به امام زمانش (ع) است؛ چندین روایت دلالت دارد که در کتب علمای ما ذکر گردیده، از جمله:
روایت ابن مسکان که در کافی از حضرت امام صادق (ع) آمده که راوی گوید: به آن حضرت عرضه داشتم: کسی از سوی شخص دیگری حج به جای می‌آورد چقدر اجر و ثواب برای او خواهد بود؟ فرمود: برای کسی که از سوی شخص دیگری حج می‌کند اجر و ثواب ده حج خواهد بود.
مولف کتاب می‌گوید:
در حدیثی که آمد بر استحباب نیابت در حج از سوی مومنین و مومنات چه زنده یا مرده باشند دلالت دارد؛ به ویژه اگر از خویشاوندان باشند. پس نیابت در حج از سوی مولایمان حضرت صاحب الزمان (عج) قدرش بالاتر و ثوابش برتر است، زیرا که آن حضرت مقامش از همه اهل ایمان بالاتر و شان و اجرش از تمامی آنان برتر است. به خصوص با ملاحظه روایاتی که پیش تر آوردیم که تصریح دارند بر این که رعایت خویشاوندان رسول اکرم (ص) مهم تر و برتر و عظیم‌تر است.

منابع:
فروع کافی، 4/312،باب حج به نیابت ح2
مکیال المکارم ج 2 ص 260و 261

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۴ اردیبهشت۱۳۹۴ساعت 11:54 توسط مریم |

صدقه دادن به قصد سلامتی امام زمان (ع) از گونه‌های مودّت نسبت به قربی و بستگان پیغمبر (ص) است که خداوند بندگانش را در کتاب خود به آن امر فرموده است. نمی‌بینی که هرگاه فرزندت یا کسی از عزیزانت را دوست داری و بر او بیمناک هستی به قصد سلامتی او صدقه می‌دهی؟ پس مولای تو از هرکسی به این امر سزاوارتر است. اضافه بر این که این کار از اقسام صله امام (ع) است و این برای خردمندان واضح می باشد.
شیخ صدوق در مجالس به سند خود از پیغمبر اکرم (ص) آورده که فرمود: هیچ بنده ای ایمان نیاورد تا این که من نزد او از خودش مجبوب‌تر باشم و خاندانم از خاندان خودش نزد او محبوب‌تر باشند و عترت من نزد او از عترت خودش محبوب‌تر باشند و ذات من از ذات خودش نزد او محبوب‌تر باشد.

منابع:
امالی شیخ صدوق ص201
مکیال المکارم ج2ص260

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۰ اردیبهشت۱۳۹۴ساعت 10:56 توسط مریم |

صدقه دادن به نیابت از حضرت از نشانه های مودّت و دوستی امام و ولایت او است. آن‌چه که در مدح صدقه دادن و نماز خواندن به نیابت از سایر مومنین وارد گردیده دلالت بر خوبی و رجحان این امر دارد. زیرا که مولای مومنین افضل افراد آنان است و صدقه دادن از سوی او از صدقه دادن به نیابت از سایر مومنین برتر است. اضافه بر دلیلی که در مورد نیابت کردن از امام (ع) در حج و طواف و زیارت و ... وارد شده که اگر کسی آن روایات و مانند آنها را جستجو نماید برتری انجام هرگونه عمل صالح به نیابت از آن جناب را خواهد دانست.
اضافه بر این که این کار از اقسام صِلِه امام (ع) است چرا که صدقه دادن و مانند آن صِلِه است.

منبع:

مکیال المکارم ج 2ص 253

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۰ اردیبهشت۱۳۹۴ساعت 10:53 توسط مریم |

سخن در اینجا در دو بخش بیان می گردد:
بخش اول:در بیان قسمتی از روایات رسیده از امامان
در کافی به سند خود از عبدالله بن کثیر آورده که گفت: در محضر امام صادق (ع) بودم که مهزم بر آن حضرت وارد شد و عرضه داشت: فدایت شوم! خبر ده مرا این امری که منتظرش هستیم چه وقت خواهد بود؟ حضرت فرمود: ای مهزم! وقت‌گذاران دروغ گویند و عجله‌کنندگان هلاک گردند و تسلیم‌شدگان نجات یابند.
و نیز از منصور آمده که گفت: امام صادق (ع) فرمود: ای منصور! این امر شما نخواهد رسید مگر بعد از نومیدی نه، به خدا سوگند! تا این که از هم جدا شوید و نه، به خدا سوگند! تا این که آزمایش گردید و نه، به خدا سوگند! تا این که شقاوتمند شود هرکه شقاوتمند شدنی است و سعادتمند گردد هرکس اهل سعادت است.

بخش دوم:
در بیان گونه های عجله مذموم و آنچه از مفاسد بر آن مترتب می شود و اینکه سبب کفر و الحاد است.
گاهی عجله کردن در این امر و از دست دادن صبر و تحمل سبب می‌شود که شخص از افراد گمراه کننده و ملحدی پیروی کند که ادعای ظهور می‌نمایند و جاهلانِ غافل از اخبار رسیده از امامان معصوم (ع) را گمراه می‌سازند و با جلوه دادن خیال‌های فاسدشان مطلب را بر عوام مشتبه می‌نمایند و آنان را به خرافات و انحرافات خود فرا می‌خوانند.
عجله کردن در این امر شخص را بر می انگیزد تا از چنین افرادی بدون دلیل و برهان پیروی کند. امامان ما(ع) علامت‌های حضرت صاحب الزمان (عج) و همچنین علائم حتمی ظهور حضرت را به روشن ترین وجه یادآور گردیده‌اند و به ما امر کرده‌اند که بر اعتقاد بر امامت ثابت بمانیم و به کسی که مدعی نیابت گردد یا پیش از آشکار شدن آن علامت‌ها ادعای ظهور کند پاسخ مثبت ندهیم.(مثل احمد الحسن الیمانی)
از خداوند خواهانیم که ما را از فریب جلوه‌گری های شیطان در پناه خود نگاه دارد.

منابع:
اصول کافی ج1ص368و369و370
مکیال المکارم ج2ص238
مکیال المکارم ج2ص245

+ نوشته شده در سه شنبه ۸ اردیبهشت۱۳۹۴ساعت 7:10 توسط مریم |

شناختن علائم ظهور آن حضرت (ع) به ویژه علائم حتمی که امامان بر حق آن‌ها را خبر داده اند؛ از وظایف مهم شیعیان است.
حدیث صحیحی در کافی از امام صادق (ع) آمده است که فرمودند: علامت را بشناس پس هرگاه آن را شناختی پیش افتادن یا تاخیر کردن این امر تو را ضرر نرساند.
ائمه طاهرین (ع) علامت‌هایی را که خدای تعالی برای ظهور حضرت قائم (ع) قرار داده بیان فرموده‌اند تا راستگو از دروغگو معلوم گردد. علاوه بر این در قسمتی از روایات وقوع بعضی از رویدادهای فتنه انگیز را خبر داده‌اند که گمراهان به سبب آنها به فتنه می‌افتند ولی آنان که احادیث امامان را روایت کرده‌اند و کسانی که از پیش وقایعی که امامان خبر داده اند شنیده و دانسته باشند گمراه نمی‌شوند چرا که به سبب شناختن علائم بر اساس روایات رسیده از امامانشان راستگو را از دروغگو تشخیص می‌دهند.
از خداوند خواستاریم که به ما علم و عمل روزی کند و از خطا و لغزش ما را حفظ فرماید که او است شنوای اجابت کننده.
منبع:
مکیال المکارم ج 2 ص 231

+ نوشته شده در سه شنبه ۸ اردیبهشت۱۳۹۴ساعت 6:56 توسط مریم |

دعایی است که سید بن طاووس در کتاب مهج الدعوات در حدیثی که غیبت حضرت مهدی(عج) در آن یاد شده؛ آورده است. راوی گوید: عرض کردم: شیعیانت چه کار کنند؟ فرمود: بر شما باد به دعا کردن و انتظار فرج کشیدن، تا آنجا که گوید:عرضه داشتم:به چه چیزی دعا کنیم؟ فرمود:می گویی:
اَللّهُمَّ أَنتَ عَرَّفتَنِی نَفسَکَ وَ عَرَّفتَنِی رَسُولَکَ وَ عَرَّفتَنِی مَلائِکَتَکَ وَ عَرَّفتَنِی نَبِیَّکَ وَ عَرَّفتَنِی وُلاةَ أَمرِکَ. اَللّهُمَّ لا آخُذُ إِلّا ما أَعطَیتَ وَ لا أَوقی إلّا ما وَقَیتَ. اَللّهُمَّ لا تُغَیِّبنِی عَن مَنازِلِ أولیائکَ وَ لا تُزِغ قَلبِی بَعدَ إذ هَدَیتَنِی. اَللّهُمَّ اهدِنِی لِوِلايَةِ مَن فَرَضتَ طاعَتَه.
خدایا! تو خودت و فرستگانت و فرشتگانت و پیغمبرت و والیان امرت را به من شناساندی، خدایا! من نگیرم جز آنچه تو عطا کنی و هیچ نگه دارنده ای جز تو برایم نیست. خدایا! مرا از منازل دوستانت دور مگردان و دلم را پس از آنکه هدایت کرده ای منحرف منمای. خدایا! مرا به ولایت کسی که اطاعتش را برمن واجب ساخته‌ای هدایت فرمای.

منبع:
مکیال المکارم ج 2 ص 230

+ نوشته شده در یکشنبه ۶ اردیبهشت۱۳۹۴ساعت 7:5 توسط مریم |

عبدالله بن سنان و سيّد بزرگوار رضى الدين علىّ بن طاووس رحمه الله در كتاب «مهج الدعوات» از عبداللَّه بن سنان نقل كرده‌اند كه امام صادق عليه السلام فرمودند: به زودى شبهه‏ اى شما را فرا مى‏ گيرد، پس شما بدون راهنما و امامى هدايت كننده باقى خواهيد ماند، و نجات پيدا نمی‌كند مگر كسى كه به وسيله «دعاى غريق» خدا را بخواند.
راوی گوید: عرضه داشتم: دعاى غريق چگونه است؟
حضرت فرمودند: مى‏ خوانى:
يا اَللَّهُ يا رَحْمانُ يا رَحيمُ، يا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبي عَلى دينِكَ.
اى خداوند؛ای رحمان؛ اى مهربان؛ اى دگرگون كننده قلبها ؛ قلب مرا بر دين خود (و لزوم پيروى از آن) ثابت بدار .
پس گفتم: يا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَالْأَبْصار، ثَبِّتْ قَلْبي عَلى دينِكَ: اى دگرگون كننده قلب‏ها و ديده‏ ها؛ قلب مرا در پيروى از دين خودت استوار كن.
پس حضرت فرمودند: همانا خداوند بلند مرتبه، «دگرگون كننده قلبها و ديده‏ ها مى ‏باشد»، ولى تو آن طور كه من میخوانم ، بخوان، يعنى به اين صورت: يا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبي عَلى دينِكَ.

منابع:
کمال الدین ج2 ص351
مکیال المکارم ج2 ص229

+ نوشته شده در یکشنبه ۶ اردیبهشت۱۳۹۴ساعت 6:59 توسط مریم |

مداومت کردن بر دعایی که ثقه الاسلام کلینی و شیخ نعمانی و شیخ طوسی به سندهای خود از زراره روایت کرده اند که گفت: شنیدم حضرت امام صادق (ع) می‌فرمود: برای آن جوان پیش از قیامش غیبتی خواهد بود. گفتم: چرا؟ فرمود:می ترسد.  سپس فرمود: ای زراره! و او است منتظر و او است که در ولایتش شک می کنند پس بعضی می گویند:
پدرش بدون بازمانده از دنیا رفت و بعضی از آن‌ها می‌گویند: در حالی که در شکم مادر بود، پدرش فوت کرد و بعضی می‌گویند: دو سال پیش از فوت پدرش متولد شد و اوست منتظر، مگر اینکه خداون دوست دارد که شیعه را امتحان کند پس در آن هنگام است که تشکیک و توهم اهل باطل آغاز می شود. ای زراره اگر آن زمان را درک کردی این دعا را بخوان: َ

للّهُمَّ عَرِّفنِی نَفسَکَ فَاِنَّکَ إِن لَم تُعَرِّفنِی نَفسَکَ لَم أعرِف نَبَیَّکَ،
اَللّهُمَّ عَرِّفنِی رَسُولَکَ فَاِنَّکَ إِن لَم تُعَرِّفنِی رَسُولَکَ لَم أعرِف حُجَّتَکَ،
اَللّهُمَّ عَرِّفنِی حُجَّتَکَ فَاِنَّکَ إِن لَم تُعَرِّفنِی حُجَّتَکَ ضَلَلتُ عَن دِینِی.

خدایا! خودت را به من بشناس، که اگر خودت را به من نشناسانی، پیغمبرت را نخواهم شناخت. خدایا! تو رسولت را به من بشناسان، که اگر رسول خود را به من نشناسانی، حجتت را نخواهم شناخت،پروردگارا! حجت خودت را به من بشناسان،که اگر حجتت را به من نشناسانی، از دین خود گمراه خواهم شد.

منبع:
مکیال المکارم ج 2 ص 228

+ نوشته شده در دوشنبه ۳۱ فروردین۱۳۹۴ساعت 20:0 توسط مریم |

+ از صداها:

صدای دونه‌های تسبیحش...

+ نوشته شده در یکشنبه ۲۷ بهمن۱۳۹۲ساعت 9:36 توسط مریم |

+ از ریکاوری که اومدم چند ساعتی مادر شوهر پیشم موند :)

+ بین حرفاشون گفتن تو لیست خرید لواشک هم نوشتم  :)

+ تو اتاق عمل بهم گفتن چه دندونای ردیف قشنگی داری :)

+ مامان‌ها خیلی ماه‌ن، طفلکی هم هستند...

+ خدا هیچ وقت بد نمی‌ده :)

+ فردا میشه 15 ماه که علنی عاشقم :) 

پ.ن: اگه چیزی که من تجربه‌ش کردم چیزی شبیه سزارین بود، سزارین خیلی بده پس. شاید به طبیعی روی آوریم...

+ نوشته شده در شنبه ۱۲ بهمن۱۳۹۲ساعت 13:18 توسط مریم |


+ بیخودترین کاری که تو زندگی‌م انجام دادم و می‌دم همین ارشد خوندنه.
   و بیخودتر از اون جرات انصراف ندادنه.
 خواستم اسمش رو بذارم افسردگی پایان ترم؛ ولی از وسط ترم حس "علم لایَنفَع" ولم نمی‌کنه.

+ نوشته شده در دوشنبه ۲۳ دی۱۳۹۲ساعت 12:29 توسط مریم |


+ نقش نوت استیکرها را در رشد احساسی زندیگتون جدی بگیرید :)


پ.ن: ادامه مطلب هم جالبه، در مورد اینه که چرا بعضی‌ها هی وانمود می‌کنن بیچاره‌ن. 

امام علی می‌گن ادای هرکسی رو دربیاری شبیه‌ش می‌شی. نقل به مضمون طبیعتا. یعنی مثلا ادای فقر آدم رو فقیر می‌کنه.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه ۱۶ آذر۱۳۹۲ساعت 15:6 توسط مریم |


+ داره سُر می‌خوره...یا خودش نمی‌فهمه، یا می‌فهمه و می‌خواد ادای آدمای فداکار آخر قصه‌ها رو در بیاره.
   نه اونا که از ته دل راضی‌ن، اونا که آه می‌کشن واسه زندگی بقیه و می‌گن خدا شانس بده.
   اونا که آدم ته دلش می‌ترسه چشمش بزنن.

   می‌شه دستش رو گرفت، خودش نمی‌خواد.

+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ آذر۱۳۹۲ساعت 10:54 توسط مریم |


طفلکی اونایی که نازشون تو خونه خریدار نداره...


پ.ن: این همه جلب توجه واسه چیه پس؟

+ نوشته شده در سه شنبه ۱۲ آذر۱۳۹۲ساعت 18:4 توسط مریم |

+ وقتی داری با دست خودت می‌نویسی لازم نیست واسه تغییر زبان alt + shift رو فشار بدی :|

+ استاده گفته واسه اینکه تقلب نکنین جواب تمرینا رو با دستتون می‌نویسین نه تایپی :|

+ دستم افتاد و یه فصل مونده :| 

+ نوشته شده در پنجشنبه ۷ آذر۱۳۹۲ساعت 9:54 توسط مریم |

+ البته که غر زدن بده، ولی واسه همسایه.

   دلم گرفته خب...امام رضا می‌خوام.


پ.ن: البته فک کنم اگه خرید هم برم حالم خوب شه :|

+ نوشته شده در پنجشنبه ۳۰ آبان۱۳۹۲ساعت 13:12 توسط مریم |


+ غر نزنید.

+ اگه چیزی تحسین‌اَبیلیتی داره، تحسینش کنید.

+ شاکر باشد.

+ نوشته شده در سه شنبه ۲۸ آبان۱۳۹۲ساعت 15:24 توسط مریم |


+ یه روزی بیاد، فوق جفتمون تموم شده باشه، عروسی هم گرفته باشیم. بعد یا مثلا سربازیت رو بری که امریه هم باشه، یا منتظر نتیجه‌ی دکترا باشی.. بعد شاید دلم تنگ نباشه بالاخره :)


+ نوشته شده در یکشنبه ۲۶ آبان۱۳۹۲ساعت 14:14 توسط مریم |


* به همسرتان اعتماد کنید، بلد است مرد باشد.

* به خدا هم اعتماد کنید، او هم خدایی کردن بلد است. بیش از عمر همه‌یمان خدا بوده.

* بحث نکنید. خیلی چیزها چرا نمی‌خواهد. 

+ نوشته شده در یکشنبه ۱۹ آبان۱۳۹۲ساعت 20:21 توسط مریم |


* خوب ازدواج کنید!

* خوب لباس بپوشید.

* خوب غذا نخورید.

* به تکالیفتان برسید قبل از اینکه به شما برسند :|

+ نوشته شده در شنبه ۱۸ آبان۱۳۹۲ساعت 12:24 توسط مریم |


+ بین همه‌ی خوشبختی‌های دیشب یه عروسی هم دعوت بودیم؛ بعد یه جا از مراسم عروس اومده صندلی گذاشته کنارم نشسته به حرف زدن :)

 

+ نوشته شده در شنبه ۱۱ آبان۱۳۹۲ساعت 18:20 توسط مریم |


+ از عید غدیر پارسال تا الان یه سال شده...از اون شبی که فقط تونستم یه ساعت بخوابم. که صبحش یه ساعت دیر رسیدم حرم و نگران دیدمت. از اون صبحی که گفتی عاقد چه قدر محکم‌کاری کرد. ازون خجالت‌ها و اولین‌ دفعه‌ها...

فدای سایه‌ت بشم... همیشه بالا سرم باش...


پ.ن: هنوز 13 آبان نشده ولی خب نه که مشق دارم و باید فرار کنم پست نوشتم...


+ نوشته شده در شنبه ۴ آبان۱۳۹۲ساعت 10:54 توسط مریم |

چرا بعضیا نمی‌میرن آدم راحت شه؟ 
خدا چجوری انقدر صبوره؟  

پ. ن: اینجا نوشتن یه فایده ش اینه که ۵سال بعد بخونم و بگم جوش چه چیزایی رو می‌زدم. انشالله همین قدر الکی باشه... 

دعا هم بکنید جای دوری که نمی‌ره :) فک کنم کامنت بذارین ولی جای دوری بره ؛)

+ نوشته شده در دوشنبه ۲۹ مهر۱۳۹۲ساعت 13:47 توسط مریم |

+ می‌گفت: خدا رو به خسیسی عادت ندید. "مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِب" بهتون روزی میده...

پ.ن: مال بعد ازدواج بود و زور زدن واسه پس انداز کردن و اینا :)

+ نوشته شده در یکشنبه ۲۸ مهر۱۳۹۲ساعت 18:58 توسط مریم |

+ چرا هوس می‌کنم خوشبختی‌هام رو اینجا داد بزنم؟

پ.ن: بالش پر از شکلات، قرقروت درست کردن مامان، کارت دستم دادن.. این کیست کوچولو که بلدی با همین هم خودت رو جاتر کنی... 

بیخود نیست خدا هنوز امید داره به آدما :) 

+ نوشته شده در سه شنبه ۹ مهر۱۳۹۲ساعت 16:2 توسط مریم |

+ برای همه‌ی مجردهای دور و برم یه همسر خوب می‌خوام؛ یکی که وقت هست نفهمید وقت چجوری می‌گذره و وقتی نیست نفهمید چجوری وقت بگذرونید.

یکی که حس کنید میشه بهش تکیه کرد؛ حس کنید تا هست دنیا گهواره‌ست. حس کنید همه‌ی تلاشش رو می‌کنه كه خوشبختی ور دلتون باشه... و همه‌ی خوشبختی خودش باشه.

یکی که نترسید از تکراری شدنتون. نترسید از آرایش نکردن و بی حوصله لباس پوشیدن و وَرَم بعد گریه و همه‌چی...

یکی که بازم میشه ازش گفت فقط الان بابام زنگ زدن که برم پیششون.

* متاهلین را متاهلین درک می‌کنند! آدم تو خونه‌ی باباش هم که باشه وقت کم میاره بعد ازدواج.. جالبه با دوستان متاهل مشکل بی‌معرفت شدن نداریم. روال عادیه و برای هممون قابل درک. حالا شاید اگه یه مدت بیشتر از ازدواجمون بگذره تنظیم وقت بیشتر دستم بیاد. تو این 10 ماه و خورده‌ای که همه‌چی مثل قبله مگر عاشق شدن ;)

+ نوشته شده در سه شنبه ۲ مهر۱۳۹۲ساعت 9:54 توسط مریم |

+ از اینجا ورداشتم :) 

بیایید همه ی عشق های نسیه ای را بگذاریم کنار،عشق های گاه و بی گاه بی در و پیکر،عشق های عوض بشو،عشق های متعدد مکرر،بیایید حلقه به دست باشیم! حلقه به دست که باشیم ساعت 3بامداد هم که باشد و عشق شرعی و قانونی آدم بیاید دم در خانه ی پدری دنبالت برای پیاده روی کسی حق ندارد "نه"توی کار بیاورد،کسی حق ندارد وقتی نصف شب صدای پچ پچ می آید بپرسد داری با کی حرف می زنی،کسی حق ندارد بگوید توی اون گوشی لعنتی چی داری که ولش نمی کنی!یادت به فلان حرف که می افتد و خنده ات می گیرد مجبور نیستی دروغ بگویی،راحت می گویی یادم به فلان حرف شوهرم افتاد،مجبور نیستی بگویی"بعداً زنگ بزن"  ، مجبور نیستی بر بر توی چشم هاش نگاه کنی آن هم یواشکی!
متاهل که باشی پدرت می گوید تو صبر کن با شوهرت بیا با زنت بیا،متاهل که باشی راحت می شود جلوی خانواده دست توی دست یکی دیگر باشی،توی سوگواری ها به آدم می گویند تو برو پیش شوهرت،متاهل که باشی یک نفر هست که پدرت را"بابا" صدا کند و مادرت را "مامان"،یک نفر هست که جلوی پدرت راحت لپت را بکشد و بگوید "خانم من چطوره؟"،یک نفر هست که راحت شماره اش را با اسم"زندگیم،نفسم،جیگرم و..."save کنی،متاهل که باشی یک خانواده ی جدید داری یک برادر جدید یک خواهر جدید یک مادر جدید یک پدر جدید (حالا من که از نعمت خواهر شوهر محرومم و دلم به تنها جاری خوش است)،متاهل که باشی همه چیز مشخص است،متاهل که باشی خیالت راحت است استرس نداری،پیچاندن توی کار نیست،حواست به صدجای دیگر پرت نیست،متاهل که باشی یک سایز مشخص همیشه توی دست داری،مجبور نیستی توی سفرها برای شوهر بعد از اینت فقط پارچه بخری یا کیف پول یا چیزهایی که سایز ندارد،می دانی که یا Mیا,Lیا.XLیا.XXLسایزش می شود می دانی فلان رنگ به پوستش می آید.کفش هایش را که پشت در می بینی ذوق می کنی که آمده و می پری توی بغلش،متاهل که باشی برای خانه ی مشترکتان خودت تصمیم میگیری برای طرح کابینت های آشپزخانه،برای رنگ اتاق خواب،متاهل که باشی راحت به پدرت می گویی "پول بده میخوام واسه همسرم هدیه بخرم" تازه کلی هم پدرجان خوشحال می شود،متاهل که باشی وقتی شوهرت لباس کادو می دهد و می گوید بپوش ببینم اندازته،راحت می پوشی و با همان لباس برایش می رقصی،متاهل که باشی با جاری ات می نشینی از ویژگی های مشترک دوبرادر می گویی و کلی می خندی،متاهل که باشی فکر و ذکرت یک نفر است و این حلاوت و شیرینی قلقلک می دهد قلب کوچکت را،متاهل که باشی یک عکس از شوهرت همیشه توی کیف پولت هست عکسی که بدون ترس بدون قایم موشک بازی به همه نشان میدهی،متاهل که باشی صبح خودت برایش لقمه می گیری و میوه می گذاری که توی اداره گرسنه نباشد که بتواند کار ارباب رجوع را راه بیاندازد،متاهل که باشی نازت خریدار دارد،برای همه ی دوستت دارم های دنیا گوشت کر می شود و دلت فقط فقط انس می گیرد به "عاشقتم" گفتن شوهرت، متاهل که باشی با ذوق ناهار می پزی و صبر می کنی ناهار را با هم بخورید،متاهل که باشی رژ قرمزهایت تند تند تمام می شود،"امروز خشگل تر شدی" را بیشتر می شنوی،متاهل که باشی یک نفر نیمه شبها پتو را میکشد روی تنت و آرام میگوید "قربونت بشم"،متاهل که باشی صدای الله اکبر گفتن نماز صبحش آرامت میکند،متاهل که باشی...!


پ.ن: خوب گفته :) خیلی خوب گفته :) اول اومدم بگم همه‌ش رو گفته، دیدم نه، بازم هست.. خیلی چیزا هست که شیرینی‌ش کم کم حل میشه و یادش میره آدم...باید از نویسنده‌ش تشکر کنم که یادم انداخت :)

+ نوشته شده در جمعه ۱۵ شهریور۱۳۹۲ساعت 17:41 توسط مریم |

مطالب قدیمی‌تر