+ نمی‌دونم عشق تا کجا جا داره؛ ولی من هم‌چنان دلم ‌می‌خواد تو قنوت نمازام بگم: " رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا "

 

+ نوشته شده در یکشنبه 22 تیر1393ساعت 13:49 توسط مریم |

+ یه شعر خوندم؛ این بود:

قند و شکر است این لب و دندان که تو داری.
لبخند بزن؛ تاجر قند و شکرم کن.

و یادم افتاد که همه‌ی تلخی الانم می‌ارزه به فردا که همسر بیاد.
مهم نیست که درس خوندنم نمیاد و امتحانم سخته و از 8 فصل دو فصل بلدم و کلی کار هست و بازم حوصله ندارم. 

من خوشی بزرگ زندگی‌م رو پیدا کردم . و خدا رو شکر همسر خوبی بودن فوق لیسانس لازم نداره. 

 

پ.ن: خب بله البته، آدم باید درسش و درست بخونه. می‌دونم. 

+ نوشته شده در شنبه 14 تیر1393ساعت 11:33 توسط مریم |

 

+ خدا خیلی کارا بلده بکنه؛ اگه بخواد. :)

+ نوشته شده در شنبه 7 تیر1393ساعت 10:4 توسط مریم |

+ اون چند سال پیش‌ا که فارسی وان تازه شروع کرده بود کارش و؛ نمی‌دونم یادتونه یا نه. کم کمک عقلای جامعه یه تذکراتی دادن که این شبکه داره خیانت رو عادی می‌کنه و قبحش رو می‌ریزه و ... . که خب این تذکرات هم همیشه از طرف قشر روشن‌فکر! جامعه تمسخر شده.

 حالا چند وقته هی راه به راه تو این وبلاگ و اون وبلاگ می‌بینم حرف زدن از اینکه چه خبره تو جامعه. هی یه چیزی قلقلکم می‌ده که بگم دیدین گفتن؟ دیدین؟ 

+ نوشته شده در چهارشنبه 4 تیر1393ساعت 17:29 توسط مریم |

+ بابا می‌گه خدا آدما رو با ادعاشون آزمایش می‌کنه. من هیچ ادعا نکردم ولی..من ترسیدم. طاقت ندارم. من ادعا دو روز دوری هم نداشتم. اون وقت دو ماه؟ 

دعامون کنین. نباید اینجوری می شد. الانم انقدر خدا بزرگه که بتونه درستش کنه. شمام بهش بگین. بگین من امید داشتم. 

+ نوشته شده در سه شنبه 27 خرداد1393ساعت 9:56 توسط مریم |

مطالب قدیمی‌تر