تبليغاتX
(: شادی همین نزدیکیاس :)

سلام.چطورین؟خوبین؟چه خبر؟تابستون خوش می گذره؟

منم خوبم.ممنون.خبرم سلامتی و تابستونم کنار شما مگه می شه خوش نگذره؟(پاچه خوار چندش آور)

همین اول حرفام یه توضیحیه بدم.من چون دیدم که تو این وبلاگ علاوه بر دوسای پورنگی دوستای نه چندان پورنگی هم دارم جشن تولد عمو پورنگ رو اینجا گرفتم(بکلیکین) و اینجا طبق روال همیشه توش می نویسم.روشنه؟

بچه ها ترو خدا به من امداد برسونین من نمی خوام دختر جدی ای به نظر بیام ولی این جوری که می بینم هر کی فقط صدامو می شنوه که می گه صدام خیلی جدیه(گلنار جون و محیا جون)و متاسفانه هرکسی هم که قیافمو می بینه با وجود عینکم شک نداره که هم بد اخلاقم هم جدی.عینکم رو که نمی تونم بر دارم چون شمام اگه شماره ی یکی از چشاتون 2 بود اون یکیشم 2/5 و هر کدومم 25/0 آستیکمات بی عینگ فقط در و دیوار ملاقات می کردین اونم از فاصله 1 میلی متری.(من همین جوری پیش برم سربازی معافم.نه؟)صدامم که نمی تونم عوض کنم.پس یه راه می مونه که قبل از اینکه کسی در موردم قضاوت کنه شروع کنم به نمک پرونی. که اون جوری هم که ... نمی دونم ولی خوب نیست دیگه.

می گم بقیه ی مواردو که نمی دونم چی کار کنم ولی تا شما هم فکر نکردین من جدیم بدارین یه جوک بگم فقط ترو خئا بد روم قضاوت نکنین:

احکام:

اگر پسری به دختری بگوید :"جیگرتو"چون به عضو داخلی زن اشاره کرده حرام است.

اگر پسری به دختری بگوید :"جیگرتو بخورم"قتل نفس است و حکم اعدام دارد.

اگر پسری به دختری بگوید :"جیگرتو بخورم الهی"چون نیت الهی بوده و قصد تقرب داشته اشکالی ندارد.

خوب بود؟قشنگ بود؟قضاوت که نکردین.نه؟آفرین!

راستی بچه ها با سایت تبیان آشنا هستین که.خوب اگه تو قسمت user nameوpass word کلمه ی tebyannet رو تایپ کنین و برای شماره اتصال هم9712010وارد کنین می تونین بدون خرید کارت اینترنت از خدمات سایت تبیان استفاده کنین.البته الان که داشتم اینو می تایپیدم یه لحظه به ذهنم رسید نکنه فقط برای مشهد شماره اتصالش این باشه ولی خب در هر صورت امتحانش ضرر نداره.

دیروز من و برادرم تو یکی از تستای خود شناسی شرکت کردیم که مطابقت روحیه با جنسیت رو بررسی می کرد من که خوش بختانه روحیاتم دخترونه بود ولی طفلکی داداشم "علی"چون جوابش این بود که روحیه ی شما دخترانست حالا من هی از دیروز "عالیه" صداش می کنم و می گم آجی جونم من تازه تو رو پیدا کردم اونم هی چشم غره می ره و درک نمی کنه اگه ما دو تا خواهر به هم کمک نکنیم پس کی کمکمون می کنه؟سوتی یادم نبود بگم ولی خب ایتم کم از سوتی نبود البته به نظر من که اصلا هم مهم نیست.هست؟

راستی یه خبر نصفه نیمه خوش برای دخترا.چند روز پیش آقای ایگرگ (معلم کلاس زبانم)که سعی می کنه علاوه بر آموزش زبان تو مسائل اجتماعی هم کمکمون کنه ازمون خواست هر وقت تو هر زمینه ای مشکل داشتیم با پدر مادرمون صحبت کنیم ازشون پنهان نکنیم و از این جور چیزا(می دونم از نصیحت کردن بدتون می یاد ولی این معلمه یه جوری می گه که آدم به انجامش تمایل پیدا می کنه.)بعد که بش گفتیم مامان باباهامون نمی خوان به حرفامون گوش کنن و همیشه حرف ،حرف خودشونه.گفت شماها دخترونین و به کمک زبونتون می تونین به هرچی که دلتون می خواد برسین بر عکس ما مردا که همیشه شلوغ می کنیم و همین باعث می شه به هدفمون نرسیم.گفت شما دخترا به معنای واقعی کلمه با پنبه سر می برین.ما هم که کلی دوقیده بودیم کلی براش دستیدیم(کاملا سنگین و رنگین البته).اینو گفتم که دخترا از توانایی هاشون آگاه باشن.

خوب با اجازتون من جمله ی یادگاریمو بگم و برم:

به حساب خیالبافی ام نگذار                                   

      اما ستاره ای دارم در تیره ترین شبها   

فقط میخواستم بدانی                                        

            که میتوان دل خوش کردبه چراغ های کوچک یک هواپیما

البته این قسمت ار وبلاگه نیلوفر جون(دخترآریایی)بود..چه دختر خوبیم من که با ذکر منبع دزدی می کنم.

یه سرقت دیگه از اس ام اسای کوله پشتی:

الهی میدون بشین ، وانت بشم ، دورتون بگردم.

موفق باشین ،سایه ی عالیتون مستدام و خدا نگهدارتون.

                               »»»»»»»»»»»»»»»»»»««««««««««««««««

 

نظرات:

 

شنبه 31 تير1385 ساعت: 16:23 توسط:سارا
ای ول به خودم که اغاز کننده ی .................(.سالام عزیزم ,مریم جونم خیلی قشنگ نوشتی ,الهی قربون ابجیم بشم من ,چرا به من سر نمیزنی عسلم,دلم برات یه ذره شده,خب دیگه مزاحم وقت گلت نمیشم....همیشه به یادتم......[قلب) ................اه اه حالم به هم خورد چاخانشم تهوع میاره شما ها چطوری اونقدر قربون صدقه ی هم میشین؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
 وب سایت   پست الکترونیک
شنبه 31 تير1385 ساعت: 16:31 توسط:سارا
من واقعا با نظر ......در مورد اوسطوره ساختن عمو پورنگ و نظر مریم در مورد اوسطوره نساختن عمو پورنگ موافقم...(هر کی فهمید چی گفتم بهش جایزه میدم)
 وب سایت   پست الکترونیک
شنبه 31 تير1385 ساعت: 16:34 توسط:سارا
نقطه چین بالا را با کلمه ی (نیما ) پر کنید.
 وب سایت   پست الکترونیک
شنبه 31 تير1385 ساعت: 17:30 توسط:محیا
سلام عزیزم خوبی نوه جونم؟منم چه وبه جالبی ساخته بودی.الان که آپیدی بهترم
برم تو اون یکی هم بنظرم
 وب سایت   پست الکترونیک
شنبه 31 تير1385 ساعت: 17:54 توسط:محیا
می گم حالا من یه چیزی گفتم تو جدی نگیر.بابا عینکی ها که همشون بد اخلاق نیستن قشنگ مهربونم.من همینطوری گفتم که اگه یه وقت جدی بودی من حساب کار دستم بیادولی جدی باشی منم می جدیم هاحالا بذار یه چیزی بگم.خواهرم و 2ختر خاله هام(2 تاشون،سمانه&پریسا)همه شون عینکی ان ولی هیچ کدوم خیلی بد اخلاق نیستن.این 2 تا 2ختر خاله زیادی خر می زنن برای همینم وقتی مزاحم خر زدنشون بشی این شکلی می شن
حالا ننه جونم هی بگو من خر خون نیستم.اگه نیستی پس چرا عینکی؟(چه ربطی داره)آخه من فقط خر خون عینکی دیدم.هیچ عینکی ندیدم که خرخون نباشه.بابا تو اصلا جدی که نیستی هیچ.دفعه 2 فهمیدم چه قدر مهربون و غیر جدیییمن تازگی ها متوجه شدم چشام قیلی ویلی میره.آخه من از بچه گی 2 سانت بیشتر با کتاب و دفترام فاصله نداشتم برای همینم مامانم هی می گفت آخرش تو چشمان می ضعیفه.آره منم قراره به آقا فیله بگم بیاد کف پام رو صاف کنه منم از سربازی بمعافمحالا یه جک بگم؟؟؟یه روز یکی می خواسته بره سر بازی بهش می گن تو که قبلا رفتی سربازی.دوباره چرا؟؟؟می گه آخه من کلی از مرخصی های سربازی خوشم می یاد.(مریم:ننه محیای مسخره)راستی من که ننه ملیحه رو ندیدمولی می دعاام که زودتر بیاد.مثل گلیجان(فائزه حسینی)وبش خیلی قشنگه.رفتی؟؟؟برگشته ها.اگه ننه ملیحه بود منم یه ننه داشتمبه نظرت ننه ملیحه ننه منم می شد؟؟؟به داداشت می گی عالیه؟چرا؟بابا منم تو یکی از اینا شرکتیدم می گفت شما آدمی هستید که ...ولش کن بابا
برای این جوکه هم نقضاوتیدمبا مزه بود.این معلم زبانتم عجب آدم جالبیه ها.می گفتی شما مردا اگه با حرفم نشه با ...اینم نگم بهتره
دیگه زیادی حرفیدم(نظر بلند نوشتن چه خوبه)دی سی نوشتم ای نظر رو
بای بای
 وب سایت   پست الکترونیک
شنبه 31 تير1385 ساعت: 19:4 توسط:شیما
سلام مریم جونم خوبی به خدا راست میگی من مثل تو یه هو بدنم لرزید وقتی امیر سجاده را داد به عمو وقتی گفت اون جمله های قشنگو امیر گفت نمی دونی چه جوری گریه میکردم به خدا راست میگم باور میکنی بدم مثل بید می لرزه همین الان وای مریم قشنگ ترین کادو کادوی امیر محمده به خدا راست میگم خیلی دوست دارم
راست میگی باید روی کیک شمع33میزاشتند
راستی برو به وبلاگ عمو .اار اون که مال صداسیماست برو روی اطلاعیه بخون
خیلی دوست دارم اجی جونم تازه کی گفته تو اعصبانی هستی مگه من با خودت حرف نزدم به این خوبی تازه اگه کسی عینک بزنه مگه بد اخلاقه از این فکرا نکن باشه دوست دارم عزیزه دلممممممم تا بعد بای بای
 وب سایت   پست الکترونیک
يکشنبه 1 مرداد1385 ساعت: 0:38 توسط:نفیسه
سلام مریمی
تولد عمو مبارک
 وب سایت   پست الکترونیک
يکشنبه 1 مرداد1385 ساعت: 2:15 توسط:نیــــــــــلــــو فــــــــــر
سلام من آپ کردم ..حتما سر بزن
 وب سایت   پست الکترونیک
يکشنبه 1 مرداد1385 ساعت: 2:17 توسط:نیــــــــــلــــو فــــــــــر
یادم رفت بگم .....یه چیز جالب این بود که همه ی وبلاگی ها این دو رو رو آپ کردن.....فعلا
 وب سایت   پست الکترونیک
يکشنبه 1 مرداد1385 ساعت: 11:44 توسط:لاله(طرفدار)
من آپم.به بقیه هم بگو مهربونم.اگه می شه.من نمی تونم خونه خالمم
 وب سایت   پست الکترونیک
يکشنبه 1 مرداد1385 ساعت: 14:48 توسط:شیما
کجایی اجی دلم برات تنگولیده بید
 وب سایت   پست الکترونیک
يکشنبه 1 مرداد1385 ساعت: 19:4 توسط:شیما
چشمت بی بلا اجیه گلم مریم فکر کن الان خونه ی عمو چه خبره الهی بمیرم براش چقدر خسته میشه ایشالا که بهش خوش بگزه ویه عالمه کادو های خوشگل خوشگل بگیره الهی فکر کن الهی بمیزم براش امروز اولین دفعس که توی تولدش داداش انوشش نیست بمیرم براش
مریم دعا کن امشبه گریش نگیره دوست دارم تا بعد بای بای
 وب سایت   پست الکترونیک
يکشنبه 1 مرداد1385 ساعت: 21:19 توسط:محیا
سلام عزیزم.خب چرا من دیروز رفتم کلاس زبانبعدا م گم چی می خواستم بگم
بای بای
 وب سایت   پست الکترونیک
يکشنبه 1 مرداد1385 ساعت: 22:31 توسط:شیما
سلام اجی جونی خوبی چه خبرا وای مریم اینقدر دلم برت تنگ شده تعجب نکن می دونم ظهر اومدی عصرم اومدی اما نمی دونی دلم برات تنگ شده به خدا راست میگم اجی بیا پیشم باشه دوست دارم
 وب سایت   پست الکترونیک
دوشنبه 2 مرداد1385 ساعت: 8:1 توسط:دیگران
خدا وکیلی اینو نمی دونستیم جالب بود
 وب سایت   پست الکترونیک
دوشنبه 2 مرداد1385 ساعت: 9:57 توسط:عارفه
سلام عزیزم:
لطیفه هایت خیلی باحال بود

ممنون که بهم سرزدی

دوستت دارم

خدانگهدار
 وب سایت   پست الکترونیک
دوشنبه 2 مرداد1385 ساعت: 10:16 توسط:محیا
می خواستم بگم بهش بگو شما آقابون اگه با حرف نشه با زور کار خودتون رو از پیش می برین
دوست دارم عزیزم
من امروز مکتب دارم برام دعا کن
بای بای
 وب سایت   پست الکترونیک
دوشنبه 2 مرداد1385 ساعت: 11:52 توسط:BooMfaNg
سامبولیکم
خیلی وبلاگ قشنگی داری
 وب سایت   پست الکترونیک
دوشنبه 2 مرداد1385 ساعت: 11:54 توسط:BooMfaNg
من این پستتو خوندم خوشم اومد نشستم 4 -5 تا از پستای قبلیتم خوندم
 وب سایت   پست الکترونیک
دوشنبه 2 مرداد1385 ساعت: 11:55 توسط:BooMfaNg
بابا به این داداش عالیت بگو که زیادم ناراحت نباشه. اتفاقا خوبه که روحیه لطیفی داره
 وب سایت   پست الکترونیک
دوشنبه 2 مرداد1385 ساعت: 11:56 توسط:BooMfaNg
از نوشته هاتم معلومه که گوله نمکی . منم تا 4 تا پست قبلیم فقط چیزای خنده دار مینوشتم. ولی بعضیا اومدن گفتن که یه کم جدی بنویس و اینا . منم الان چند تا پسته که هم جدی مینویسم و هم شوخی.
 وب سایت   پست الکترونیک
دوشنبه 2 مرداد1385 ساعت: 11:57 توسط:BooMfaNg
سوتیای خودتم که تیموم شدن تز سوتیای پسرخاله های گرام مینویسی. خوبه خب.
 وب سایت   پست الکترونیک
دوشنبه 2 مرداد1385 ساعت: 11:57 توسط:BooMfaNg
چه معلم خوبی دارین
کدوم موسسه میری . کلاس زبون رو میگم
 وب سایت   پست الکترونیک
دوشنبه 2 مرداد1385 ساعت: 12:2 توسط:محیا
سلام ننه جونم
دیدم ناراختت کردم گفتم بهت یه کادو بدم.روی کلمه وب سایت بکیلیک.یادت باشه وب سایتم رو ننوشتم ها آدرس کادوته
 وب سایت   پست الکترونیک
دوشنبه 2 مرداد1385 ساعت: 12:5 توسط:محیا
مثله اینکه تمام آدرس رو نزدم.رو این یکی بکیلیک.رو کلمه وب سایت
 وب سایت   پست الکترونیک
دوشنبه 2 مرداد1385 ساعت: 12:7 توسط:محیا
imgserv4.imagehigh.com/imgs/2833_P1020861.jpg
اینا هاش این کادوته.رو اون وب سایتا نکیلیک خرابه
 وب سایت   پست الکترونیک
دوشنبه 2 مرداد1385 ساعت: 12:15 توسط:BooMfaNg
این قسمت جمله یادگاریتم خیلی باحاله . ایولزج
 وب سایت   پست الکترونیک
دوشنبه 2 مرداد1385 ساعت: 12:16 توسط:BooMfaNg
خب دیگه من تا قبل از اینکه با تیپا بندازنم بیرون خودم برم
به وبلاگم سر بزنیا.
پستامم بخونی. دمت قیژ
فهلا بابای
 وب سایت   پست الکترونیک
دوشنبه 2 مرداد1385 ساعت: 12:42 توسط:نیلوفر!!
salaaaaam
khoooobi
merci ke oomadi pisham
matlabet ghashang boood
ghorboonet: niloo
 وب سایت   پست الکترونیک
دوشنبه 2 مرداد1385 ساعت: 15:2 توسط:شیما
سلام اجی جونم من دلم نمی خواد تو ناراحت بشی فقط گفتم دلم برای اجیم تنگ شده ببخشید باشه
خیلی دوست دارم تا بعد بای بای
راستی من برای عمو دعا کردم اما خوب شاید باید کریه میکرد تا یه ذره از دلتنگیاش تموم بشه
 وب سایت   پست الکترونیک
دوشنبه 2 مرداد1385 ساعت: 15:40 توسط:نگین
سلام مریمی این اولین باره میام تو وبت
ولی بعد ازین بازم میام تو وبت آخه خیلی جیگر بیده
 وب سایت   پست الکترونیک
دوشنبه 2 مرداد1385 ساعت: 19:57 توسط:بهدخت
سلام منم اولین باره میام بهت سر می زنم وبت خخخخخخخخخخخخخیلی قشنگه واسه این که یه جورایی به پورنگ می پردازه!
 وب سایت   پست الکترونیک
دوشنبه 2 مرداد1385 ساعت: 20:37 توسط:محیا
سلام عزیزم
کادوت رو دیدی؟
دوست دارم بای
 وب سایت   پست الکترونیک
سه شنبه 3 مرداد1385 ساعت: 11:40 توسط:شیما
سلام اجی مریم جونی خوی میگم دیدی عمو برام اپ کرده این یه طرف بعد به تالار یه سری زدی
 وب سایت   پست الکترونیک
سه شنبه 3 مرداد1385 ساعت: 11:52 توسط:BooMfaNg
خو اینجا که نمیشه اسممو اینا رو بگم
برا آیدیت آف میذارم
اوکی هانی؟
 وب سایت   پست الکترونیک
سه شنبه 3 مرداد1385 ساعت: 11:53 توسط:BooMfaNg
آخه اگه بگم لو میره
 وب سایت   پست الکترونیک
سه شنبه 3 مرداد1385 ساعت: 16:2 توسط:BooMfaNg
مرسی که پستامم خوندی
ولی یه کم دقتت پایینه
من نوشته بودم که الان دارم میرم کلاس کونکور
این کونکور لعنتی مال سال دیگس

باید یه سال باید بخونم
ولی ارزش داره
الان خونه نیستم نمیشه زیاد تو نت بمونم
بابا اسم موسستم بگو
من چی کار دارم به معلمتون و اینا
اصلا من ایکس و ایگرگ رو از کجا میشناسم
 وب سایت   پست الکترونیک
سه شنبه 3 مرداد1385 ساعت: 16:26 توسط:محیا
سلام عزیزم
تقصیر من نبود آخه آدرسش زیاد بود(حروفش)این بلاگفا نمی گرفت.تو چه معروفی.من تا حالا 100 از تو خریدم.ولی هیچ کدوم تو نبودی کهیه چیزی بگم نمی ناراحتی؟نمی گی به ننه محیا چه ربطی داره.می قولی؟؟؟خب می گم
مریم جان(خب تو نومی دیگه باید مثله مامان بزرگا باهات بحرفم)چرا عکس یکی دیگه رو گذاشتی تو قسمت درباره وبلاگت؟؟؟می خوای یه عکس قشنگ از خودت برات بفرستم؟؟؟(من که فرستادم)منظورم عکس گلته نه عکسه خودت
نارحت نشی ها فقط یه پیشنهاد بودننه جونم نگفتی ننه ملیحه ننه منم می شد یا نه؟؟؟اونوقت نمی شد که هم من ننه تو باشم هم ننه ملیحه ننه تو باشه هم ننه من هم باشه(چی شد)ننه اگه من یه وقت خدای نخواسته بخوام وبلاگم رو بترکم(خدای نکرده)هول نشی ها خوشحالم نباش چون من نمی رمولی اگه این طوری بشه تو منو می فراموشی.دیگه بهم نمی زنگی؟؟؟نمی دونم چرا پرسیدم ولی دلم خواست بپرسم که اگه این طوری شد ببینم چی میشه.ننه اگه نظر بلند نوشتن می کیفه چرا تو برام نمی نظری.(نظر بلند نمی دی)دوست دارم عزیزم قربونت برم(راستی معنی yohoho چیه)
بای بای
 وب سایت   پست الکترونیک
سه شنبه 3 مرداد1385 ساعت: 16:39 توسط:شیما
سلام اجی مریم جونی تو یعنی ندیدی عمو چی نوشته تونی تالار ای خدا توی صفحه ی اول حرفهاش به عارفه به گلنار می فهمی عمو یه مشکلی براش پیش اومده یه مشکلی که هی مجبوره یه چیزی بگه عمو توی شرایط بدی گیر افتاده مریم دوست دارم تا بعد بای بای
 وب سایت   پست الکترونیک
سه شنبه 3 مرداد1385 ساعت: 20:41 توسط:BooMfaNg
سامبولیکم
من میلیدم
همین
 وب سایت   پست الکترونیک
سه شنبه 3 مرداد1385 ساعت: 21:52 توسط:محیا
سلام
نه عزیزم نگفتم که تو اون عکس رو بذار،گفتم می تونی یه عکس از گل مریم بذاری،و البته فقط یه پیشنهادهننه جون مهربونم من شاید مجبور بشم وبلاگم رو بترکم.اما حالا که نمجبوریدم.
بابا تو گفتی عکس منه، منم گفتم من تا حالا 100 تا گل مریم خریدماما تو از همه گلها،گلتر و بهتر و مهربونتر و عزیزتر هستیننه راست می گی؟بهم می تلفونی؟وای الان خوشحالیدم از این که این حرف رو شنیدم ازت مهربونم
می ترسم نتونم به وبلاگ نویسی ادامه بدماینم مربوط می شه به یه مسئله بدیاما همین که صدای تو رو بشنومبرام خوبه.حالا فکر نکنی من الان دارم می رما!!!تا ببینم بعدا چی میشه؟؟؟
بابا نمی شه یکی هم ننه من باشه،هم ننه تو وهم من ننه تو؟؟؟(چی گفتم؟؟؟)
دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم
فعلا بای بای
 وب سایت   پست الکترونیک
سه شنبه 3 مرداد1385 ساعت: 21:53 توسط:محیا
عزیزم راستی اون طرح آبی پشت عکس کاغذ کادو،خودم گذاشتم پشتش که قشنگ باشهحالا عرفانیه؟؟؟
 وب سایت   پست الکترونیک
سه شنبه 3 مرداد1385 ساعت: 22:48 توسط:شیما
سلام مریم خوبی مریم بدبخت شدیم مریم عمو میخواد بره خوب من از صبح دارم گریه میکنم عارفه مریم عارفه حالش بد شده قلبش درد گرفته شلید بستریش کنند مریم عارفه اصلا حاش خوب نیست یه شماره بهم داده گفته شاید مال عمو باشه اگه نبود بهم گفته زنگ بزنم صداسیما عارفه حالش خیلی بد شده دارم دیوونه میشم عمو داره چی کار میکنه مریم
 وب سایت   پست الکترونیک
چهارشنبه 4 مرداد1385 ساعت: 9:43 توسط:محیا
سلام بابا بذار من برم تالار ببینم چه خبره
من که چیزی ندیدم تو دیدی؟؟؟
به منم خبر بده اگه چیزی فهمیدی
فعلا
بای بای
 وب سایت   پست الکترونیک
چهارشنبه 4 مرداد1385 ساعت: 12:11 توسط:شیما
مریم جونم سلام خوبی عمو که نمی خواد از توی تلوزیون بره میخواد از اینجا بره یعنی تالارو ببنده عمو براش یه مشکلی پیش اومده که مجبورش کرده دروغ بگه عمو توی محیط کاریش براش مشکلی پیش اومده یه چیزی داره قلبشو فشار میده که ما سر ازش در نیاریم اما...........
مریم اجی عارفه حالش خوب نیست تو را خدا براش دعا کن من شاید امروز زنگ زدم عمو تو هم زنگ بزن ببین مریم ما یعنی منو عارفه یه شماره از عمو داریم خوب یه شماره ی جدید از موبایلش من می خوام زنگ بزنم عموی توی صداسیما نمی تونه درست حرف بزنه
فقط دعا کن راستی گریه نکن
 وب سایت   پست الکترونیک
چهارشنبه 4 مرداد1385 ساعت: 12:19 توسط:شیما
مریم یه چیزی بهت بگم اما قول بده مثل من گریه نکنی مریم الان رفتم توی تالار خود اون کسی که ما فکر میکردیم عموه عمووووووووووو نبوده خودش گفته به خدا راست میگم مریم من خودمو میکشم این همه احساسات ما همش همش مسخره بازی بود
عموووووووووووووووووووووووووووو کجاست مریمممممممممممممممممم
 وب سایت   پست الکترونیک
چهارشنبه 4 مرداد1385 ساعت: 13:6 توسط:شیما
مریم توی تالار 2 تا عمو پیدا شده یعنی دوتا داریوش فرضیایی
 وب سایت   پست الکترونیک
چهارشنبه 4 مرداد1385 ساعت: 13:9 توسط:شیما
ببین مریم عمو یعنی اون عمو اولیه خوب توی مرداد چون اسمشو عض کرد عضو شده خوب اما این که این چیزارو نوشته 4مرداد عضو شده یعنی دوتا داریوش فرضیایی هست
 وب سایت   پست الکترونیک
چهارشنبه 4 مرداد1385 ساعت: 14:41 توسط:يه نفر که پورنگ رو خوب ميشناسه
سلام به همه شما:
بابا بخدا تالار گفتگو مال خود پورنگه. ولی مشکل داره. تهديدش کردن. تهديد کاری. اون به خاطر کارشه که اينجوری ميکنه و توی تالار اينجوری مينويسه. مطمئن باشد که من راست ميگم. اون يکی داريوش فرضيايی هم که مدير گروه نيست ممکنه يکی از عوامل برنامه باشه.
ببينم اصلا مگه توی خود وبلاگ پورنگ(http://www.purang.persianblog.com){ که قبلا به خودتون ثابت شده بود مال خود پورنگه}ننوشته بود برين به تالار گفتگو من منتظرتان هستم؟؟؟ برای نوشتن توی وبلاگ هم که بايد کلمه عبور داشته باشي. پس خود پورنگ نوشته. تالار گفتگو هم مال خودشه.
حالا نوبت شماهست که دست به کار بشيد. پورنگ به خاطر يه سری مشکلات کاری توی تالار داره اينا رو مينويسه. يکی از شماها بايد يه جايی دور از صداوسيما پورنگ رو ملاقات کنه و دليل اين کارش رو بپرسه. بعضيها دارند حقوق شخصی پورنگ رو ازش ميگيرن/ پس کمکش کنيد....... خواهش مي کنم............
 وب سایت   پست الکترونیک
چهارشنبه 4 مرداد1385 ساعت: 15:56 توسط:شیما
مریم اجی سلام خوبی این پیام بالییه برای منم اومده مریم من میگم راست میگه اخه ببین مریم اگه اون کس عمو نباشه چه طوری فهمیده بود وقتی اومده اصفهان من براش چی خریدم هان یا مگه توی مجله ی همشهری جوان عمو نگفته بود که این وبلاگ ماله منه پس فقط خودش رمزشو می دونه اون یه نفرم که خودشو جای عمو جازده همین داریوش فرضیایی که تازه اومده مریم من میگم این کار کاره ارشه مریم ایمیلتو چک کن
بعدش الهی قربونت برم مریم روزه گرفتی اخه ی قربونت برم من
خیلی دوست دارم اجی مریمی جونی
تا بعد بای بای
 وب سایت   پست الکترونیک
چهارشنبه 4 مرداد1385 ساعت: 16:21 توسط:شیما
مریم یه چیزی بگم شاخ در نیاریها من مطمئنم عموه برای اینکه عمو همهی اون پیامارو پاک کرده اون بالای درست میگه
 وب سایت   پست الکترونیک
چهارشنبه 4 مرداد1385 ساعت: 17:32 توسط:محیا
سلام کجایی ننه؟
راستی این رامونا همون کتاب رامونای کوچکه؟؟؟
دوست دارم
بای بای
 وب سایت   پست الکترونیک
چهارشنبه 4 مرداد1385 ساعت: 18:54 توسط:شیما
سلام خوبی مریم من برات فرستادم به خدا توی همین ایمیلیکه توی وبلاگته اونجا که نوشتی اگه میخوای فقط به خودم بگو یه بار دیگه برات می فرستم البته دیگه فایده نداره تموم شد وای مریم چی کار کردی؟
ببین امروز دعا کردن عمو یه جوری نبود به خدا اینقدر گریه کردم
تا بعد
 وب سایت   پست الکترونیک
چهارشنبه 4 مرداد1385 ساعت: 19:0 توسط:شیما
ایمیلتوچک کن دوباره
 وب سایت   پست الکترونیک
چهارشنبه 4 مرداد1385 ساعت: 19:38 توسط:محیا
سلام
نخوندم ولی اسمش رو شنیدم فکر کنم پریسا(همون دوستم)گفت خونده
بای
 وب سایت   پست الکترونیک
چهارشنبه 4 مرداد1385 ساعت: 20:39 توسط:شیما
مریم جونم سلام خوبی مریم من زنگ زدم خوب موبایله مال خوده خوده عموه بهت گفته بودم اگه ببینه شماره اشنا نیست دره موبایلشو می بندهو باز میکنه همین کارم کرد ولی متسفانه یا خوشبختانه تولش داد من صداشو شندیم فهمیدم عموه من برای موبایله قلبم تند تند میزد ولی یه بار که زنگ زدم فهمیدم عموه راحت شدم مریم فکر خوبیه بلاخره به یکیمون زنگ میزنه مگه نه ؟ مریم من برای عارفه می ترسم دیشب تا حالا ازش خبر ندارم فکر کنم بستریش کردن اونم که همه چیو به من گفت من یه جوری احساس میکنم باید این کارو بکنم باورت میشه میخواستم به عمو زنگ بزنم بدنم مثل بید میلرزید قیافم دیدنی بود به خدا همین طور 5بار رفتم پای تلفن برگشتم
ولی دیگه مطمئنم مال عموه ایشالا گشیشو بر می داشت مریم نه ؟ اگه می دونست عارفه ........ ای خدا از دست این عمو الهی براش بمیرم مریم عمو یه چیزیش شده یه اتفاقی براش افتاده که بدجور دلشو فشار داده دعا کردن امروزو دیدی ؟ وای عمو چه دعا هایی کرد باورت میشد هر دعایی که میکرد بدنه منم به لرزه در میومد وای مریم امروز خیلی روزه بدی بود دارم دیوونه میشم اجی مریم باورت میشه بعضی وقتها ارزو میکنم صبح که بلند میشم تو بشی خواهر واقعییم اخه منو تو جفتمون خواهر نداریم من بعضی وقتها میشینم گریه میکنم
مریم جونم ایشالا بهم زودتر میگفتی منم روزه می گرفتم دلم برای عمو می سوزه یه جوریم به خدا راست میگم اینگار وقتی عمو میخواد یه اتفاقی براش بیوفته من از چند روز قبلش خوابشو میبینم یادته بهت گفتم چه خوابی براش دیده بودم تازه برات خوابرو که یه 3هفته قبل از مردن..........بود را نگفتم قشنگ همون شد مریم
دلم شور میزنه باورت میشه هر روز برای عمو صدقه میدم
مریم من نمی تونم فعلا کاری بکنم میدونی که چی میگم ول تو برای عمو دعا کن اگه تونستی براش 2 رکعت نماز صبر بخون باشه
دوست دارم اجی تا بعد بای بای
 وب سایت   پست الکترونیک
چهارشنبه 4 مرداد1385 ساعت: 21:35 توسط:محیا
سلام عزیزم
روزت حسابی قبول سر افطار برام دعا کردی؟؟؟من قراره فردا بروزم(روزه بگیرم)تو فردا هم می گیری؟؟؟
من این کتاب رو ندارم از کجا بخرم؟؟؟باید برم کتاب خانه مرکزی...
دوست دارم
بای
 وب سایت   پست الکترونیک
پنجشنبه 5 مرداد1385 ساعت: 9:10 توسط:محیا
سلام
آره من اون موقع بیدار بودم ولی نیومدم تو اینترنت.خیلی برام دعا کنی ها...
رامونا هم از کتابخونه نزدیک خونمون اگه داشت می خرم
دوست دارم
بای
 وب سایت   پست الکترونیک
پنجشنبه 5 مرداد1385 ساعت: 9:17 توسط:محیا
راستی اگه دلت خواست مجله نسیم هراز مال این ماهش رو بخر چیزای جالبی توش نوشته.البته فقط یه پیشنهاده.
 وب سایت   پست الکترونیک
پنجشنبه 5 مرداد1385 ساعت: 11:42 توسط:محسن
من برات میلیدم

برو بخون
 وب سایت   پست الکترونیک
پنجشنبه 5 مرداد1385 ساعت: 12:37 توسط:شیما
سلام اجی جونم خوبی الهی من قربونت برم من موافقم اما این عمویی که من میشناسم اونم شاید جواب نده مریم میگم که همونو که برات میل زدم دیروز خوب دربارش توی صفحهی نظارات حرف نزن اسمشو میزاریم (فال) خوب برای اینکه....
میگم که من دیشب برای عمو خیلی دعا کردم دلم براش لک زده ببین خیلی مسائل دیگه پیدا شده که ثابت میکنه اون کس عموه یادته عارفه توی تالار نوشته بود عمو فیلیم هندی بازی کن عمو هم خیلی سریع این کارو کرد یادته من چند بار توی وبلاگ پریروز نوشتم عمو عارفه مریض شده دیدی عمو چند بار برای مریضا دعا کرد این دفعه هم یه جور خواستی دعا میکرد
خوب دیگه اجی جونی من برم باشه تا بعد بای بای
 وب سایت   پست الکترونیک
پنجشنبه 5 مرداد1385 ساعت: 12:38 توسط:شیما
مریم یادم رفت بگم عارفه اینگار میخواد بره برای همیشه برو وبلاگش می فهمی
 وب سایت   پست الکترونیک
پنجشنبه 5 مرداد1385 ساعت: 13:15 توسط:محیا
سلام
خوبی؟وای من خودم الان گشنمه تو رو نمی دونم.خدایی تو تابستون روزه گرفتن خیلی سخته.خدا جون بهمون کمک کن.نوه جونم تو برام دعا کن آخه کوچولویی.خدا دعای کوچولو ها رو بر آورده می کنه(اگه تو کوچولویی پس من چیم؟؟مامان بزرگت)راه شب رو دیشب دیدی؟؟؟امروز ساعت 2 تکرارشه اگه ندیدیجالب بود.فاطیما هم بازی کرده بوداگه تونستی ببین
دلم می خواد باهات درد و دل کنم ولی اینطوری که نمی شهدلم برات تنگ شده.نه نه این که برای نظرات.چون برام نظر می دی.نمی دونم چمه؟؟؟
تا ساعت 8 شب من می تونم بطاقتم؟؟؟دعا کن

بای بای
 وب سایت   پست الکترونیک
پنجشنبه 5 مرداد1385 ساعت: 13:52 توسط:آبجی زهرا
سلام آجی مرمرم
خوبی؟
منو ببخش که اینقده دیر اومدم اما باور کن که مجبورم.این دیر به دیر اومدنا عاقبت خوشی داره وگرنه حاضر نبودم به این سادگیا اینترنتو ول کنم.
من که تا حالا نه باهات صحبت کردم و نه دیدمت.پس در این صورت تو همون آجی شوخ خودمیولی اگه آدم یخده جدیم باشه خوبه ها.همه ازش حساب میبرن.
آخی...اینقده داداشتو اذیت نکن درسته که روحیاتش دخترونس ولی تو هی به روش نیار.
با این که ما دخترا زبون درازیم هم خیلی موافقم
خوش بگذره بهت حسابی...امشب شب آرزوها منو از یاد نبریا.منم دعا میکنم به هرچی آرزوی خوب داری برسی(الهی آمین)
اصلا وقت واسه پر حرفی کردن ندارم.ولی یه روز میام و تلافی میکنم.دیگه برم.
یا علی.....
 وب سایت   پست الکترونیک
پنجشنبه 5 مرداد1385 ساعت: 15:33 توسط:لاله(طرفدار)
سلام عزیز مهربونم
خوبی؟؟میشه من هر روز بیام خونه خالم ابنا؟؟؟اون وقت با لگد پرتم می کنن بیرونشوخی کردم.اما یه خبر جایی که رفتیم نزدیک خالم ایناست
دوست درام مهربونم
بای بایاز خداحافظی ناراحت شدم
 وب سایت   پست الکترونیک
پنجشنبه 5 مرداد1385 ساعت: 19:32 توسط:شیما
سلام اجی مریم جونم خوبی ؟نمی دونم عمو چرا داره اینطوری میکنه مریم اگه تونستی امشبم زنگ بزن یا همون فال بزن باشه میدونی چی میگم ببین اس....را بزن بهم خبر بده چی شد منم همین کارو میکمنم دوست دارم
 وب سایت   پست الکترونیک
پنجشنبه 5 مرداد1385 ساعت: 20:19 توسط:محیا
سلام عزیزم
روزت قبول
 وب سایت   پست الکترونیک
پنجشنبه 5 مرداد1385 ساعت: 23:9 توسط:محیا
می خواستم بگم اصلا خودت رو ناراحت نکن.من به خاطر تو روزه نگرفتم
 وب سایت   پست الکترونیک
جمعه 6 مرداد1385 ساعت: 11:32 توسط:محیا
سلام عزیزم
نه یه وقت وجدانت درد نگیره ها
چرا اولش تو نظرام نوشتی سلام شیما جونمممنون که جواب دادی.و ببخشید که مزاحمت شدم و زنگیدم
بای
 وب سایت   پست الکترونیک
جمعه 6 مرداد1385 ساعت: 12:31 توسط:لادن
سلام مریمی!
پیام من نیومد! این همه نوشتم!
میگم چی شده؟!
اس ام اس کوله پشتی هم خیلی باحال بود!
موفق باشی!
 وب سایت   پست الکترونیک
جمعه 6 مرداد1385 ساعت: 12:36 توسط:آبجی زهرا
*** *** *** *** *** *** آبجییییییییییییییییییییی*** *** *** *** ***

********** ****** *** *** *** *** *** ***
*** ****** *** *** *** ***
*** *** *** *** *** *** *** ****** *** *** *** ***
*** *** *** *** *** *** *** ****** *** *** *** ***
*** *** ****** *** *** ****** *** *** ***

*** *** *** *** *** *** سلااااااااااااااااااااااااام*** *** *** *** ***
سلام به آبجی مرمر با صفای عسیس دل آبجی زهرا
از این به بعد لوگوی پیامایی که برات میزارم همینه.خوبه؟
به به....حال کردی چه قد تحویلت گرفتم؟دیدی چه گشنگ گل بارونت کردم؟
خب حالا بگو ببینم بعد از چند وخت دوری دلت چه گده تنگولیده برام؟هاااااان؟
من که دلم واست شده بود قد یه ارزن
اما حالا که اومدم پیشت دلم وا شد...بهت گفتم که میام تلافی میکنم.اما آبجی درکم کن.زیاد نمی تونم بیام.بگذرییم....
دیشب عجب شب خوب و قشنگی بود.هر چی آرزوی خوب داشتم به خدای مهربون گفتم. هم برای تو هم برای همه ی دوستام و در کل واسه همه دعا کردم که تو این شب قشنگ به دعاهای خوبشون برسن.یه حس عجیبی داشتم.یه بغضی گلومو فشار میداد .حزن خاصی تو صدام بود.امیدوارم روزمون قبول باشه.من که اصلا دیروز بهم سخت نگذشت.نه احساس گرسنگی داشتم نه تشنگی.در کل روز و شب خوفی بود.
صبحی که از خواب بیدار شدم یه خورده بد خلقی کردم.یه دفه دلم گرفت.سه چهار ساعت پیشم مامانم اینا رفتن دماوند و الان من تو خونه تنهام.فردا صبح که اومدن از دلشون در میارم.اومدم اینجا تا از دل تو هم در بیارم همه ی دوریای این چند وختو.
مرمری حس وبلاگ نویسی ندارم.از طرف دیگه یه عالمه درس ریخته سرم...حالا درسا به کنار کارای دیگه ای هم دارم که باید یکی یکیشونو صاف و صوف کنم.اما می دونی چیه؟من این وضعو بیشتر از قبل دوست دارم که همش عین یه آدم بیکار نشسته بودم پشت کامپیوتر.اینطوری بیشتر احساس مفید بودن میکنم
خیلی خب دیگه.مثه اینکه زیادی دوریای این چند وختو از دلت در آوردم بیشتر از این بمونم سردیت میکنهفعلا
 وب سایت   پست الکترونیک
جمعه 6 مرداد1385 ساعت: 12:39 توسط:آبجی زهرا
این لوگوه یخده ناقص از آب در اومد.
ولی دفه ی دیگه درستش میکنم
 وب سایت   پست الکترونیک
جمعه 6 مرداد1385 ساعت: 18:44 توسط:شیما
سلام اجی مریم جونم خوبی قربونت برم من هاااا تو چرا توی پیام محیا اسم منو ونوشتی هاااااااااااااااااا؟ قربونت برم خوبی روزت قبول البته با تاخیر
خیلی دوستت دارم بیا پیشم دلم تنگولیده برات
تا بعد بای بای
 وب سایت   پست الکترونیک
جمعه 6 مرداد1385 ساعت: 22:20 توسط:رشا
سلام مریم جونم
خوی
عزیزم اپ تولد وبلاگه سر نمیزنی؟؟
بووس
 وب سایت   پست الکترونیک
جمعه 6 مرداد1385 ساعت: 22:24 توسط:محیا
سلام نوه جون خودم خوبی؟
من من من...دلم گرفته
اومدم بگم خیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی دوست دارم ننه ای.گفتم فردا همیشه دیره(ننه ادبی)گفتم بگم که...
من خیلی دوست دارم خیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلی...
دوســــــــــــــــت دارم.دوســــــــــــــــت دارم.دوســــــــــــــــت دارم.دوســــــــــــــــت دارم.دوســــــــــــــــت دارم.دوســــــــــــــــت دارم.دوســــــــــــــــت دارم.دوســــــــــــــــت دارم
بای بای
 وب سایت   پست الکترونیک
شنبه 7 مرداد1385 ساعت: 11:47 توسط:محیا
بابا ترکوندی ها 75 تا نظرمنم می خوام
دوست دارم
بای بای
 وب سایت   پست الکترونیک
شنبه 7 مرداد1385 ساعت: 14:8 توسط:محیا
اچکال نداره عزیز دلم

بای بای
 وب سایت   پست الکترونیک
شنبه 7 مرداد1385 ساعت: 14:23 توسط:BooMfaNg
سامبولیکم
خوبی؟
چرا نمی آپی؟
من برات میلیدم
 وب سایت   پست الکترونیک
شنبه 7 مرداد1385 ساعت: 14:25 توسط:BooMfaNg
کاش تو این اسمیلیا یه گل مریمم داشت

آخه من خیلی دوست دارم
 وب سایت   پست الکترونیک
شنبه 7 مرداد1385 ساعت: 21:11 توسط:شیما
سلام اجی خوبی ؟ نمی دونم من امروز اینقدر گریه کردم که دیگه اشکم در نمیاد باور میکنی دستام یخ زده عمو یه چیزیش شده به خدا راست میگم اگه شک داشتم حالا مطمئن شدم دلم براش می سوزه بمیرم براش الهی من نمی دونم خدا میخواد تا کی عمو را امتنحان کنى دیشب تاحالا دارم ارزومی:نم ایشالا می مردمو عمو را اینطوری نمی دیدم .............................
دوست دارم تا بعد
بای بای
 وب سایت   پست الکترونیک
شنبه 7 مرداد1385 ساعت: 22:14 توسط:محیا
سلام عزیزم
نه وا نشده دلم ولی بهترم
راستی رشا به من همه چی می گه:پدر،مادر...
دوست دارم
چرا نمی آپی؟؟؟
بای
 وب سایت   پست الکترونیک
يکشنبه 8 مرداد1385 ساعت: 16:35 توسط:مریم مسعودی
سلام مریم جان
خوبی شاید من رو نشناسی چون من تازه وبلاگ باز کردم .
امیدوارم دوستای خوبی برای هم باشیم
خوشحال می شم به وب من هم سر بزنی.
دوستت دارم باییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
 وب سایت   پست الکترونیک
يکشنبه 8 مرداد1385 ساعت: 17:21 توسط:محیا
سلام ننه قربونت برم خوبی؟
ببین بد جوری حالم گرفته.احساس بدی دارم نسبت به خودم کل تابستون که قرار بود کلی کلاس برم:کامپیوتر و شنا و زبان و ... فقط به زبان خلاصه شد
کامپیوتر که پیدا نکردم
زبان می رم
شنا هم از شانسم افتاد ساعتای کلاس زبان که ...
آخه من چی کار کنم؟؟؟
کلی برای تابستون امسال برنامه داشتم ولی؟؟؟نمی دونم وقتی بهشون فکر می کنم دلم می گیره
زودی آپ کن که من نوشتهه ای گشنگتو بخونم
بای
 وب سایت   پست الکترونیک
يکشنبه 8 مرداد1385 ساعت: 17:23 توسط:محیا
مجله نسیم رو خوندی؟؟؟
 وب سایت   پست الکترونیک
يکشنبه 8 مرداد1385 ساعت: 20:20 توسط:BooMfaNg
سامبولیکم
من میلیدم
 وب سایت   پست الکترونیک
يکشنبه 8 مرداد1385 ساعت: 21:3 توسط:محیا
سلام عزیز دلم خوبی؟
دلم گرفته.تو چرا دلت گرفته؟؟؟
عزیزم مطلب جالب مجله نسیم 6 صفحه ست
من که گفته بودم یه مدت وبلاگ نویسی نمی کنم!!!
بای
 وب سایت   پست الکترونیک
دوشنبه 9 مرداد1385 ساعت: 10:25 توسط:يه نفر که پورنگ رو خوب ميشناسه
سلام به همه شما:
ببينم مگر شما پورنگ رو دوست نداريد؟ پس چرا كمكش نميكنيد كه خودش باشه و حرفش رو بزنه. من خودم از نزديك شاهد غم و غصه هاي پورنگ هستم. چه جوري به شماها بگم. من خودم پورنگ رو از نزديك مي بينم. شايد هم يكي از همكاراش باشم. به خدا قسم پورنگ اين چند روزه خيلي دلش گرفته. كارهاي جلوي دوربينش رو نگاه نكنيد اون محكومه كه بخنده. شايد باورتون نشه وقتي نظر پورنگ رو درباره اون سايت پرسيدند اون هيچي نگفت فقط سكوت كرد. سكوت و اين سكوت درونش نشاني از درد و رنج هاي دل پورنگه. ممكنه براتون سوال پيش بياد كه چرا من نگران شما و پورنگ هستم. خودم هم نمي دانم ولي احساس ميكنم كه بايد وظيفه ام را در قبال كمك هاي پورنگ انجام بدهم.
 وب سایت   پست الکترونیک
دوشنبه 9 مرداد1385 ساعت: 11:9 توسط:آبجی زهرا
سلام آبجی مرمرم
هر وقت که فرصت پیدا کردی حتما برو حرم و به امام رضا بگو زهرا خیلی بی قرار دیدارته.دلش می خواد بیاد پیشت و زار بزنه.بهش بگو زهرا رو بطلب بیاد پابوست.
اون لوگوی منم قناص از آب در اومد. اشکالی نداره من تو ساختن لوگو هنری ندارمبی خیال...آدم باید بره دنبال کاری که هنرشو داره
حالا باز خوبه تو که دلت تنگولیده حداقل دوتا پرانتز ازش مونده .
دل من که برات شده بود اینقده نیگا کن
 وب سایت   پست الکترونیک
دوشنبه 9 مرداد1385 ساعت: 11:10 توسط:آبجی زهرا
.
.
.
.
.
.
.
.


دییدییی؟دیدی دل مل واسم نزاشتی
مرمر!!!!من بد اخلاقم؟؟؟؟؟
آره هستمالبته بعضی وختا...الان حالم خشه تو هم راحت می تونی بیای حرف بزنی.شاید یکی دوتا کتک اونترنتی بخوری که اونم درد نداره که...
نترس بیا گلم
راستی اینو من باید از تو بپرسم که چرا نظرات آب رفته؟؟
یخده از آبجی زهرا یاد بگیر که وقتی نظر میده کامنت دونی طرفو می ترکونه
امروز فکر کردم اشکالی نداره که یخده ناپرهیزی کنم یه تک پا بیام ببینمت.فرصت مناسب پیدا کردم دارم تند و تند به همه خواهرا سر میزنم.به تو و شیما و محیا و بقیه دوستان ....بد نیست یه صله ارحامی به جا بیارم
اگه قرار باشه بریم مسافرت شاید نتونم بیست مرداد آپ کنم یا زودتر از اون موقع می آپم یا دیرتر دیگه.دیر و زودش مهم نیست مهم حرفاییه که قراره تو آپ بعدی بزنم ....
خب دیگه ملالی نیست جز دوری شما
 وب سایت   پست الکترونیک
دوشنبه 9 مرداد1385 ساعت: 13:21 توسط:BooMfaNg
سامبولیکم

من هر دفه که می میلم بیام بگم ؟

حالا میلیدم
 وب سایت   پست الکترونیک
دوشنبه 9 مرداد1385 ساعت: 15:19 توسط:نرگس
سلام مریم جان
به خدا شرمنده.میبینی که فقط در گیر اون وبلاگ آشغالی قبلیم و اومدن به بلاگفا بودم.در ضمن یه بار اومده بودم وبلاگت ولی یادم رفت نظر بدم که انقدر از دستم دلخور نشی.ولش کن بابا .خوبی؟چطوری؟مریم جان واقعا ببخشید راستی چه خوب شد که بهم سر زدی الان میخوام برم لینکتو بزارم.راستی میدونستی یه دوست خیلی گل به نام مریم دارم.خیلی ماهی بازم بهم سر بزن.منتظرتم.خداحافظ
 وب سایت   پست الکترونیک
دوشنبه 9 مرداد1385 ساعت: 20:6 توسط:محیا
سلام عزیز دلم مهربونم
خیلی دوست دارم عزیزم.اگه کم سر می زنم نه دلخوری ها...؟
نوه جونم آپ کن من رو حیم باز شه(مریم:به من چه روحیتگرفته)
دوست دارم
راستی این اجی شیما پیداش نیستا...
بای
 وب سایت   پست الکترونیک
دوشنبه 9 مرداد1385 ساعت: 21:27 توسط:نرگس
سلام مریم جان
خانومی محیا و گلنار صدات رو از کجا شنیدن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟.اگه تلفنی ما را هم بی نصیب نذار.مشتاقیم صدای ماهت را بشنویم
 وب سایت   پست الکترونیک
دوشنبه 9 مرداد1385 ساعت: 21:50 توسط:محیا
سلام
وا عزیز دلم من که بت سریده بودمشاید من اومدم تو وبه تو و تو تو وبه من(فهمیدی؟؟)
خیلی خیلی دوست دارم
بای
 وب سایت   پست الکترونیک
دوشنبه 9 مرداد1385 ساعت: 22:48 توسط:شیما
سلام اجی مریم جونی خوبی قربونت برم به خدا این کامپیوتر قاط زده بود
الان درست شد از دست این دادش خان
الهی بمیرم عمو را دیدی
خیلی دوست دارم تا بعد بای بای
 وب سایت   پست الکترونیک
چهارشنبه 11 مرداد1385 ساعت: 11:33 توسط:شیما
سلام اجی مریم جونم خوبی؟ ببین برو وبلاگم اپ کردم اما قبل از اینکه اعصبانی شی یه کم روش فکر کن دوست دارم
تا بعد بای بای
 وب سایت   پست الکترونیک
يکشنبه 15 مرداد1385 ساعت: 18:28 توسط:توپولی
دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم فعلا بای بای
 وب سایت   پست الکترونیک

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 17:7 توسط مریم |

مطالب قدیمی‌تر