اینو می بینین دیگه؟
عکسه پرید...نگردین دنبالش :)
قشنگه...نه؟
قشنگتر ازین چیزی پیدا نکردم که بذارم به مناسبت 18 سال و 7 روزگیم...
تازه به 4 زبون کاملا زنده ی دنیا نوشته شده توش...پیدا کنین خودتون دیگه...معلومه...
اون قسمتی که خالی مونده، قرار بود مهسا و عطیه بنویسن که گفتن آمادگی ندارن...نه که خیلی کار سختی بود.آمادگی می خواست خب...
حرف ندارم بزنم...چی بگم؟
مثلا:
من و فرحناز و سارا و بابام باهم فاملیم...هممون هم به صورت مسری ،ارثی ،ژنتیکی و هرجور دیگه ای که فکرشو بکنین، ضرب المثلا و اصطلاحات رو اشتباه می گیم...خب؟
من : در مثل حاجت هیچ استخاره نیست = در مثل مناقشه نیست + در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست.
سارا : فلانیو رو سرشون قیمه قیمه می کنن = اون فلانی بخ بخو رو سرشون حلوا حلوا می کنن.
فرحناز :می خواست پشت دستی بزنه = می خواست یه دستی بزنه.
بابام :تو دلش پسته می شکنه = با دمش گردو می شکنه + تو دلش قند آب می شه.
من و بابام ترکیبی کار می کنیم ....پیشرفته تریم یکمی...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کلا آبروی نداشتم کاملا از دست رفته...
چند روز پیش یکی یه چیزی فرستاده بود واسه سمیرا (بلوتوث، سر کلاس) اونم نفهمیده بود کیه...بعد مثینکه مشکل اخلاقی داشته...اومده می گه مریم اینو تو فرستادی؟می گم نه...می گه:نه دیگه،تو ازین چیزا می فرستی....(نه جدیا...نمی دونم چرا این جوری گفت)
بعد تو کلاس شیطونم،ولی واسه دور و وریای خودم،امروز جامو عوض کردم،نشستم پشت سر شیرین...برگشته می گه:وای...این رذل (رزل؟ رظل؟ رضل؟) اومده اینجا نشسته...طفلک من..
اسمامونو رو سقف کلاس نوشتیم..( یه ماه پیش حدودا) بعدا عکس اونم می ذارم...الان گفتم شماهم یاد بگیرین ازین کارا...
امروز معاون اومد تو کلاس نصیحتمون کنه ،گفتم ما که رفتنییم امسال ،اذیتمون نکنین...بعدا گفت: مریم یه جوری می گی رفتنی،آدم فک می کنه از دنیا داری می ری....
ترسیدم (:
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فک می کنم تا حالا بچه پیش دانشگاهی شنگول تر از خودم و دوستام ندیدم...آدم شک می کنه به ماها...(کو آدم حالا؟)
دوشنبه به این امید رفتم مدرسه که سه شنبه تعطیله...
چارشنبه به این امید که ظهر زود میام...
عشق به مدرسه کشته منوآ (:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حرف آدم حسابی وارانه : (آشناس ،کسی گفته بود قبلا؟ )
تصاویر زیبا در یک اتاق تاریک از نگاتیوهایشان به وجود می آیند ، بنابراین اگر تاریکی در زندگی خود دیدی، بدان که خدا در حال ساختن تصویری زیبا از توست.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یه جا بودم ، یه دختره کوچولو بود...یه پسر کوچولو هم اومد...دختره به پسره گفت: تو پسری؟
پسره گفت: آره
دختره گفت: دلت بسوزه، من دخترم...
دل سوختن داره آخه؟داره دیگه حتما....بسوزه دلاتون...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
برادرم (علی) بچه که بوده ، دچار تشنج می شه...می برنش بیمارستان...
مامانمم داغون...خالم می ره دلداریش بده، می گه: نرس،دوست منم بچش این طوری شد...
مامانم خوشحال می پرسه: بعدش چی شد؟
خالم می گه : خب مرد...
می دونی؟نمی تونی دلداری بدی به آدم ، وختی خودت وسط حرفات گریت می گیره...
به من نگیرینا .... به خودتونم نه (:
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* : حرف نداشتم بزنما....
* : کلی جون کندم خطا یه اندازه در بیاد...اومد؟ یادم نبود می شه کپی پیست کرد...
* : سعی می کنم دفعه بعدی آدم وارانه بیام...سخته خب....یاد می گیرم ولی...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خوش بگذره...
فهلا