تبليغاتX
(: شادی همین نزدیکیاس :)
 

احساس یه آدمِ مطرود رُ دارم..یکی که نمی دونه به چه جرمی این حکمُ بریدن براش..
هر آدمی رُ یه پلی وصل می کنه به این دنیا..پلِ من انگار آرامش دادن بود..
پس چرا یه طرفست؟
نه انصافه نه عدل که وقتی من آرامش می خوام قطعش کنین..
دل من که نمی یاد ببینه یکی آروم نداره و کنار بکشه..ولی این رسمش نیست...

قبلنا دلگیر که بودم بیشتر هوامُ داشتن..الان انگار کمرنگ شدم..آدما همین جوری محو می شن؟بعد دیگه فراموش می شن؟یادشون گوشه ذهن بقیه گرد و خاک می خوره؟همیشه باید منتظر یه تلنگر بود؟

چشمم به راهه..یه اتفاق خوبی قراره بیفته..مطمئنم...

پ.ن:سرما خوردم..تب دارم...نه انتظاری هست نه توقعی...

 

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 21:11 توسط مریم |

مطالب قدیمی‌تر