تبليغاتX
(: شادی همین نزدیکیاس :)
+ خوندن اين پست به افرادي كه از همون اول در جنسيت من شك داشتند به شدت توصيه مي‌شود.
ولي عناصر ذكور نخونن...يه بار من بي‌پروا و بي‌پرده و بي‌چيز و اينا نوشتم..نخونين ديگه... خجالت مي‌كشم..

عرضم به حضورتون كه بالاخره حتي منم موقع امتحانا كه مي‌شه درس مي‌خونم..اينه كه خيلي وقت نمي‌كنم به خودم و سر و وضعم و خونه و بچه ها و آقامون و اينا برسم..(اين آقامونُ هي مي‌گم كه بعدها آقادار كه شدم،بهش بگم ببين من هر آينه به فكر تو بودم  p: )

بـــــعد اين مامان‌ِ منم كلا بي‌حيا...نمي‌دونين كه...را به را مياد در اتاق و حموم و دستشويي و اينا رُ بي‌هوا باز مي‌كنه...مي‌گم به عفت من رحم نمي‌كني به ناموس مردم رحم كن...نمي‌كنه كه...
حالا منُ فرض كنيد تو حموم..نه فرض نكنيد،اسلام به خطر مي‌افته...
حالا با يه نصفه‌نيمه پوششي...كه مامانم يهويي وارد مي‌شه...

واقعا جا داره سكته كنه...ولي نمي‌كنه چون عادت داره به اين صحنه p:

و اين جاست كه يه پيشنهاد كاري مهم به من مي‌شه  و قرار مي‌شه بيــــــــــــست هزار تومان وجه رايج مملكت بهم بده اگه اين دو تا لنگ و پاچه رُ پاك‌سازي كنم p:

انقدررر خوشحالم كار پيدا كردم واسه تابستونم..هر 2 هفته 20 تومن بگيرم خب واسه شروع خوبه ديگه.هوم؟ :)

حالا رفتم به مامانم مي‌گم چطور دلت مياد منُ ببيني در حالي كه عباس آقا رُ نمي‌بيني p:
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 11:44 توسط مریم |

مطالب قدیمی‌تر