تبليغاتX
(: شادی همین نزدیکیاس :)
+ صبح ۳ ساعت پشت سر هم داشتم آبغوره می گرفتم..می شه بگم بی سابقه یا حداقل کم سابقه بود...سر جمع شد دو پارچ پر...الان چجوری بهتون بفهمونم که منظورم گریه نبود؟  همون آبغوره گرفتن یه معنای واقعی کلمه

+ یه عروسی دعوت بودیم، خدا شاهده از عروس خوشکل تر بودم   یعنی بقیه که سهله دیگه
   خدا این اعتماد به نفسُ از من بگیره چی می مونه برام؟
  

+ عمر من که به پای آشپزی و آشپزخونه گذشت....۱۲-۱۳ سال درس خوندم کجای دنیا رُ گرفتم؟ شما م نخونید که اگه اکازیون هم باشید، تهِ تهش علاوه بر آشپزی یه بچه داری هم می دن بهتون...

+ نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 18:24 توسط مریم |

مطالب قدیمی‌تر