تبليغاتX
(: شادی همین نزدیکیاس :)
+ اعتقاد راسخ دارم هرکی هرچی رُ شروع می کنه خودشم باید تموم کنه.خب؟ 
   خب هم نه...همین...ادامه نداره..

+ یکی زنگ می زد بهم، بعد هی شماره شُ نگا کردم، دیدم هرچی هم که باشم واقعا توانایی ندارم به خودم زنگ بزنم...دیگه خیلی سعی کردم دیدم اون  ۹۳۶ ِ من ۹۳۵...می خواست دوست شه ها...خیلی هم اکازیون بود حتی...دانشجوی مهندسی...منم که دیپلم ردَی :| * خلاصه ردش کردم...ولی الان فکر می کنم چطور تونستم به کسی که تو تک تکِ شماره هام باهام تفاهم داشت نه بگم؟

+ علناً حرفمُ پس می گیرم...هم اسمم باید مریم باشه، هم قیافه م همین قدر آروم..هرچند که رنگ رخسار خبر ندهد از سِرّ درون p:

* کم مهندسی نیستما

+ نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت 21:38 توسط مریم |

مطالب قدیمی‌تر